جلال الدين الرومي

207

فيه ما فيه ( فارسى )

مجنون را گفتند كه ليلى را اگر دوست مىدارد چه عجب كه هر دو طفل بودند و در يك مكتب بودند . مجنون گفت « اين مردمان ابله‌اند و اىّ مليحة لا تشتهى . هيچ مردى باشد كه به زنى خوب ميل نكند ؟ و زن همچنين . بلكه عشق آن است كه غذا و مزهء ازو يابد همچنان‌كه ديدار مادر و پدر و برادر و خوشى فرزند و خوشى شهوت و انواع لذّت ازو يابد . » مجنون مثال شد از آن عاشقان چنان‌كه در نحو زيد و عمرو . رباعى گر نقل و كباب و گر مى ناب خورى * مىدان كه به خواب در همى آب خورى چون برخيزى ز خواب باشى تشنه * سودت نكند آب كه در خواب خورى الدنيا كحلم النّائم . دنيا و تنعّم او همچنان است كه كسى در خواب چيزى خورد . پس حاجت دنياوى خواستن همچنان است كه كسى در خواب چيزى خواست و دادندش . عاقبت چون بيدارى است ، از آنچ در خواب خورد هيچ نفعى نباشد . پس در خواب چيزى خواسته باشد و آن را به وى داده باشند . فكان النّوال قدر الكلام « 1 » .

--> ( 1 ) . ملّى و سليم آغا : به قدر السؤال